close
متخصص ارتودنسی
عکس های پرستوهای عاشق سری اول
loading...

ღღبه نام خالق عشقღღ

  توجه:ویرایش تصاویرازسمانه سبزواری است، کپی بدون ذکرمنبع مجازنمی باشد.           خلاصه داستان : منصور جوانی است با بلندپروازی های بسیار.او که آرزوی پرواز در سر داشته و بخاطر علاقه اش به  هواپیما به کاپیتان معروف است ، ناکامی های دوره متوسطه و فوت ناگهانی پدرش مسیر…

جت هیتر

 

سیستم های گرمایشی تولید شده در گروه صنعتی صبا هواساز در مدل های هیتر،  جت هیتر ،هیتر کابینتی،یونیت هیتر، هیتر موشکی ، کوره هوای گرم و بخاری صنعتی ساخته و به بازار عرضه می شوند

سایر محصولات صبا هواساز : رطوبت ساز , مه ساز , مه پاش , باکس فیلتر , هود موضعی

فن سانتریفیوژ , هیتر موشکی , کولر صنعتی , جت هیتر , هواکش مرغداری , هواکش سیرکوله , جت فن , کمپوست قارچ  کمپوست ملارد , خاک پوششی , کولر صنعتی , هواکش صنعتی , هواکش مرغداری , ایرواشر

 

 

 

 

عکس های پرستوهای عاشق سری اول

 

توجه:ویرایش تصاویرازسمانه سبزواری است، کپی بدون ذکرمنبع مجازنمی باشد.

 

 

 

 

 

خلاصه داستان :

منصور جوانی است با بلندپروازی های بسیار.او که آرزوی پرواز در سر داشته و بخاطر علاقه اش به

 هواپیما به کاپیتان معروف است ، ناکامی های دوره متوسطه و فوت ناگهانی پدرش مسیر زندگی او را

تغییر داده است.منصور که در دوران دبیرستان شیفته ادبیات بوده به علت یک سوتفاهم و توسط معلم 

ادبیات خود استاد صیقلی اخراج می شود و علاقه اش به ادبیات و انگیزه تحصیل را از دست می دهد و از

 آن دوران تنها روحیه خیال پردازش باقی می ماند.

حالا پس از گذشت سال ها منصور مکانیک سیار است و در عین حال یک موتور سوار قابل.او با دوست

دوران کودکی اش بیژن زندگی می کند.او برای مهیا شدن امکانات ازدواج با لیلی به سختی کار می کند

و پول جمع می کند ، اما ناگهان متوجه می شود لیلی با پسر عموی پولدارش ازدواج کرده است.این

 ناکامی سرخورده اش می کند ولی با کمک بیژن روحیه اش را به دست می آورد.مدتی بعد و در

 موقیعتی ناخواسته با سارا که بسیار متمول است و دوست نویسنده اش افسانه که معلم فرانسه او

 هم هست روبرو می شود.منصور تصور می کند سارا برای زندگی مشترک با او مناسب است.افسانه که

 می داند سارا بزودی به فرانسه می رود با این آشنایی مخالف است و او را مجبور می کند حقیقت را به

 منصور بگوید ، اما این موقعیت پیش نمی آید.سارا برای گفتن حقیقت منصور را به مهمانی خداحافظی

 اش دعوت می کند.منصور که تصور می کند این مهمانی برای آشنایی او با خانواده سارا برگزار شده ،

 وقتی حقیقت را می فهمد دوباره احساس سرخوردگی می کند و از سارا به خاطر نگفتن حقیقت

عصبانی می شود ولی نمی تواند خشمش را به سارا منتقل کند.او به سراغ افسانه می رود و از فرط

عصبانیت اعتراف می کند که در تمام این مدت ماشین ها و لباس هایش عاریه بوده و ظاهر سازی می

 کرده و او هم مثل سارا حقیقت را نگفته و از افسانه می خواهد این حرف ها را به سارا بگوید.افسانه

 می گوید فقط معلم سارا بوده و دیگر او را نخواهد دید و منصور را ترک می کند ، اما دست نوشته هایش

 جا می ماند.منصور آن ها را می خواند.هنگامیکه نوشته ها را به افسانه باز می گرداند از رمان او بشدت

 انتقاد می کند.افسانه عصبانی می شود و با هم مشاجره مفصلی می کنند در نهایت افسانه به منصور

 پیشنهاد می دهد مدتی به عنوان سوژه داستانش با او همکاری کند.منصور می پذیرد اما شرط می

گذارد که این همکاری یک هفته بیشتر طول نکشد.در طول این مدت منصور موفق می شود نگاه بیش از

اندازه منطقی افسانه را تغییر دهد و افسانه هم از بلند پروازی های منصور می کاهد و تعادلی در او ایجاد

 می کند.رمان افسانه تمام می شود.او رمان را به استاد صیقلی که حالا از آموزش و پرورش بیرون آمده و

 استاد داستان نویسی شده نشان می دهد.با کمک استاد رمان برای چاپ آماده می شود.با پایان یک

 هفته ارتباط افسانه و منصور با هم قطع می شود.آنها تازه درک می کنند که به یکدیگر علاقه مند شده

 اند اما هیچکدام با دیگری تماس نمی گیرد تا اینکه بیژن متوجه می شود که منصور قصد دارد در یک

مسابقه موتورسواری از روی یک مانع بلندی بپرد.تلاش بیژن برای منصرف کردن منصور بی فایده است و

 او برای این کار از افسانه کمک می گیرد.افسانه خود را به میدان مسابقه می رساند ، هر دو در مورد

احساساتشان حرف می زنند.افسانه از منصور خواهش می کند که از مانع نپرد اما منصور صدای او را

نمی شنود و می پرد.افسانه دلخور می شود و آنجا را ترک می کند.منصور که حالا یقین پیدا کرده افسانه

 همان کسی است که او را خوشبخت می کند به سراغش می رود و از او عذرخواهی می کند و حلقه

ای را که یادگار مادرش بوده به افسانه می دهد و از او می خواهد که در مورد پیشنهادش برای ازدواج فکر

کند.وقتی منصور به خانه باز می گردد همه چیز بهم ریخته است و بیژن در خانه نیست.منصور که مدت

هاست رفتار مشکوک بیژن را زیر نظر دارد ، با کمک شماره ای که روی تلفن خانه افتاده برای جستجوی

 بیژن تلاش می کند و با قاچاقچیان دارو روبرو می شود.به افسانه تلفن می کند و او را در جریان می

گذارد و به سراغ سردسته قاچاقچیان می رود.آنها منصور را هم می گیرند و به مخفی گاهی که بیژن هم

 در آن زندانی است می برند. بیژن اعتراف می کند که در دام این گروه افتاده و آنها به بهانه تهیه داروهای

 نایاب مادر مریضش او را وادار به همکاری کرده اند.آن دو تلاش می کنند از آنجا خارج شوند اما با افراد

قاچاقچی درگیر می شوند و در آخرین لحظه نیروی انتظامی از راه می رسد.پس از رهایی ، منصور

افسانه را همراه استاد صیقلی که برای کمک به افسانه آمده است ، در کلانتری می بیند.با دیدن استاد

 به یاد گذشته می افتد و آنها را ترک می کند.با کمک افسانه سوتفاهم گذشته میان استاد و منصور از

بین می رود و افسانه با پذیرفتن حلقه یاگار مادر به درخواست او برای ازدواج  پاسخ مثبت می دهد.

 

 

 

 

 


در فیلم سینمایی پرستوهای عاشق حامد کمیلی، آناهیتا نعمتی، نیوشا ضیغمی و یوسف تیموری به ایفای نقش پرداخته اند.

از دیگر عوامل این فیلم سینمایی:مدیرفیلمبرداری: غلامرضا آزادی، صدابردار: حمیدرضا اسلامی‌نژاد، دستیار اول وبرنامه‌ریز: سپهر میکائیلیان، منشی صحنه: زهره جعفری، دستیاران فیلمبردار: کامیار شیثی، علی کرمی، ایرج کرمی، مجید مهربان، عکاس: حبیب مجیدی، طراح لباس: هایده مرندی، مدیر صحنه: منیر بازرگان، طراح گریم: محمدرضا قومی، دستیاران صحنه: هایده مرندی، یوسف پناهی.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خانم سبزواری بازديد : 206 شنبه 21 / 8 / 1390 زمان : 17:44 نظرات ()
ارسال نظر براي اين مطلب
اين نظر توسط ماندانا در تاريخ 1390/9/7 و 19:06 دقيقه ارسال شده است

منم با حرفای مهناز جون کاملا موافقم
در ضمن اون خانم که کامنت گذاشته و ادعا کرده که تینا کنار حامد در جشن مخاطبان نشسته خوب که چی؟ چه ربطی داره حا لا چون اون خانم تو اون جشن بوده یعنی با حامد دوست بودن
اینکه دلیل نمیشه
ادم خندش میگره از این حرفا
من بازم میگم
حامد کمیلی از برگ گلم پاک تره

اين نظر توسط ماندانا در تاريخ 1390/8/28 و 13:41 دقيقه ارسال شده است

سلام سمانه جون
کجایی عزیزم
در مورد اون قضیه که خواسته بودی دو بار برات خصوصی جواب دادم

اين نظر توسط ماندانا در تاريخ 1390/8/26 و 13:30 دقيقه ارسال شده است

سمانه جان دو بار خصوصی برات کامنت دادم

اين نظر توسط خانم سبزواري در تاريخ 1390/8/25 و 18:26 دقيقه ارسال شده است

سلام
ای باباماچه جوری بفهمیمم که این مادرشه خدایی نکرده یانه؟!ن و...که عکساروحذف کرده.نمیگه کی عکساروبهش داده واین حرف وزده؟
ط ن...هم کلامنکرعکسامیشه.اینطوری فایده نداره.ازایناابی گرم نمیشه.
مانداناجون عزیزم بی رودرواسی1کاری میکنی؟ایمیلتوبده تاشماره مغازه پدرشوبهت بدم شایدداشته باشی،که بهشون زنگ بزنی هم راجب عکسابپرسی هم ساخت فیلم موجوددوپاکه چرابازی نمیکنند؟....چی شده و...با1تیر2نشون.قبوله؟

اين نظر توسط سيده مهناز در تاريخ 1390/8/25 و 15:11 دقيقه ارسال شده است

اين عيدو هم به همه دوستانم مخصوصا سمانه جووووووووووووون تبريك ميگم وهم به آقايان كميلي عيديتونم همه ي اين گلا بااينكه خودتون گليد

اين نظر توسط ماندانا در تاريخ 1390/8/25 و 12:33 دقيقه ارسال شده است

اقای کمیلی عمرا سیگا ر بکشه یا این که دو ست دختر داشته باشه اینا همش حرف مفته که یه سری ادم بیکار پشت سر کمیلی درست میکنن
دوست خوبم یه نصیحت دوستانه میکنمت اگر میخوای ایشونو ببینی به ندای قلبت گوش بده نه به حرف کسه دیگه ای مثله خوده من باش
اگر م که شما توضیحات منو در مورد عکس قبول نداری و ایمان داری که مرتکب گناه شده
پس فراموشش کن
به قول خود شما ادم یا کافر یا مومن
به نظر منم ادم یا عاشقه یا فارغ
بین این دو تا موندن فقط خودتو اذیت میکنه چون حاصلش فقط تردیدو شکه.
امیدوارم تو نسته باشم کمکی هر چند کوچیک کرده باشم
بازم اگر سئوال بود در خدمتم
دوستدار همیشگی شما
ماندانا

اين نظر توسط ماندانا در تاريخ 1390/8/25 و 12:16 دقيقه ارسال شده است

عزیزم این وبی که شما میگی من ندیدم وتمایلی هم به دیدنش ندارم چون نه وقتشو دارم نه دلم میخواد که وقتمو با این چرندیات تلف کنم
عزیزم اون نشونی که اون دختره داده چرت محضه
احتمالا توهم زدش و اقا ی کمیلی با دوست پسرش اشتباه گرفته
خیلیا تو اصفهانه بواسطه شهرت اقای کمیلی ممکنه بدونن که خودش یا خانواده محترمش مغازه پوشاک دارن این که دلیل نمیشه.
منم میدونم که بهرام رادان کافه ویونا داره ادرسشم بلدم یا اینکه گلزار کلاب اریشی داره یا حمید خندان اتلیه عکس
پس لابد همه اینا به من قول ازدواج داده بودن

اين نظر توسط ماندانا در تاريخ 1390/8/25 و 12:02 دقيقه ارسال شده است

سلام سمانه جون خوبی عزیزم
دوست خوبم من بچه تهرانم محله میرداماد
تا الان سعادت دیدن اقای کمیلی عزیز نصیبم نشده
تا اونجا که من اطلاع دارم خونش بزرگراه همت سردار جنگل بود اما اینکه الان اونجا هست یا نه اطلاع ندارم.

اين نظر توسط مینا در تاريخ 1390/8/24 و 12:22 دقيقه ارسال شده است

بچه ها برید عکس جشن مخاطبان سال 88 رو ببینید (جام جم)اون خانومی که کنار زمانی نسب وحامد نشسته رو ببینید ,اون زنه آخوندتبار هست .پس حامد و اون از اون موقع با هم بودن .اگر هم عکس رو ندارید برید فیسبوک صفحه ی آخوند تبار اونی که با شال صورتی عکس گرفته ,روی دیوارش عکسا هست .

اين نظر توسط پیمان در تاريخ 1390/8/23 و 14:24 دقيقه ارسال شده است

سلام..اس ام اس خاصی نبود...
من تا دو سال پیش کلا تهران بودم..اما دو سال
قبل متاسفانه به دلایلی اومدیم شهر سنندج..
البته احتمال داره تا یکی دو ماه دیگه برای دانشگاه برگردم تهران .فعلا منتظر جواب دانشگاهم.


نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

بک لینک بک لینک